خرید بک لینک
پس هستم

جایی زندگی میکنم که همسایههام هیچکدام برای رای دادن و شرکت در انتخابات نرفتند. چندباری همکلام شدیم. قصدشان نه اعتراض بود و نه سکوت و نه تحریم. برایشان مهم نبود. اصلن پای کلامشان که مینشستی انگار در ایران زندگی نمیکردند. در غار تنهایی خودشان لولیده بودند و میخوردند و میخوابیدند. نگاهم به زندگیشان سختگیرانهست. میدانم. دغدغه نداشتن را درک نمیکنم. حرف نداشتن را درک نمیکنم. این بیاهمیت جلوه دادن را نمیفهمم.
برای من اما همیشه مهم بوده. دوست داشتم حتی لحظهای، روزی، جایی وانمود کنم که مهم نیست. ولی بوده. همیشه مهم بوده. حتی اگر کیلومترها و فرسنگها دورتر از جایی که متولد شده باشم زندگی کنم.
+ تاريخ شنبه ۱۳۹۶/۰۲/۳۰ساعت ۵:۳۹ ب.ظ نويسنده dianda |

گذشتهها
خرداد ۱۳۹۶
اردیبهشت ۱۳۹۶
فروردین ۱۳۹۶
اسفند ۱۳۹۵
دی ۱۳۹۵
آذر ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
آرشيو

مثلن
داستانهایی که در هیچ کتابی نگنجید
خطبهخط با یک ترانه
اینجا بدونِ تو
گلدانِ خالیِ لبِ پنجره
از انگیزههای زندهماندنم
سینما پارادیزو
یه سکهی نایاب
دو وجب آنطرفتر
مکانی برای مستیِ گوزنها
گفتُگو با روحالقُدُس
امشبم گذشت
کتابِ بینامِ اعترافات
آقای وینتی و آقای دیبارو

لینکها
اگر پاسبانی که در تاریکی سوت میکشد، پسر من بود
اتاق ِ «آب»u200dی
یک اسم خاص
گرگ بیابان
پایگاه دانلود e-book
مردی که گورش گم شد
ما آدمهای روی زمین
مرا به خـانهام بـبر
از این جا می روم روزی
روی درخت یادگاری ننویس

برچسب: نویسنده: یوسف یزدانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:57

صفحه بندی